ایران؛ یک «استمرار تمدنی» در جهان گسست‌های تاریخی؛ تاملی درباره نسبت میراث‌فرهنگی، هویت ملی و قدرت تمدنی ایران

سیدرضا صالحی‌امیری وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی به مناسبت روز جهانی موزه‌ها و هفته میراث‌فرهنگی در روزنامه ایران نوشت: در تحولات شتابناک جهان معاصر، یکی از خطاهای بزرگ در فهم مناسبات قدرت، تقلیل «قدرت ملی» به ظرفیت‌های صرفا اقتصادی، نظامی و فناورانه است. تجربه تاریخیِ تمدن‌ها آشکارا نشان می‌دهد که قدرتِ فاقدِ عمق فرهنگی و پشتوانه تمدنی، هرچند در کوتاه‌مدت توان تولید سلطه داشته باشد، در بلندمدت دچار فرسایش معنایی، بحران هویت و فروپاشی درونی خواهد شد. آنچه ملت‌ها را در مسیر تاریخ ماندگار می‌سازد، برخورداری از «سرمایه تمدنی» است؛ سرمایه‌ای نامیرا که در حافظه تاریخی ملت‌ها رسوب می‌کند و در بزنگاه‌های بحران، به عنصر بازتولیدکننده انسجام، هویت و پایداری تاریخی تبدیل می‌شود.

از این منظر، ایران را نمی‌توان فقط در قالب یک دولت ـ ملت متعارف فهم کرد. ایران، پیش از آنکه یک جغرافیا باشد، یک «واقعیت تمدنی» است؛ یک تداوم تاریخیِ زنده که در طول هزاران سال، از رهگذر انباشت معرفت، حکمت، فرهنگ، زبان، هنر، آیین، تجربه زیست تاریخی و نظام‌های پیچیده اجتماعی و سیاسی، به یکی از نادرترین نمونه‌های استمرار تمدنی در تاریخ بشر بدل شده است. ایران، نه یک حادثه تاریخی، بلکه یک «امتداد تمدنی» است.

در جهانی که بسیاری از تمدن‌های کهن، یا در دل تاریخ منجمد شده‌اند و یا به حافظه‌های خاموش موزه‌ای تقلیل یافته‌اند، ایران همچنان زنده است؛ نه فقط در جغرافیا، بلکه در زبان، حافظه جمعی، ساختارهای فرهنگی، تخیل تاریخی، نظام معنایی و روح اجتماعی مردم خود. این تداوم، مهم‌ترین مزیت راهبردی ایران در نظم آینده جهان است؛ نظمی که در آن، رقابت اصلی ملت‌ها بر سر «روایت‌های تمدنی» و توانایی تولید معنا خواهد بود.

روز جهانی موزه‌ها و هفته میراث‌فرهنگی، در حقیقت فرصتی برای بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین مسائل ایران معاصر است: «چگونه می‌توان سرمایه تمدنی ایران را به بنیان قدرت ملی، انسجام اجتماعی و آینده تاریخی کشور تبدیل کرد؟»

این پرسش، مسئله‌ای راهبردی در سطح امنیت ملی، سیاست فرهنگی و آینده تمدنی ایران است.

تمدن، برخلاف برداشت‌های سطحی، فقط قدمت تاریخی یا تراکم آثار باستانی نیست. تمدن، ظرفیت یک ملت برای خلق نظام پایدار معنا، تولید حافظه تاریخی، سازمان‌دهی تجربه جمعی و بازتولید هویت در طول قرون است. از همین منظر، ایران واجد یکی از عمیق‌ترین لایه‌های انباشت تمدنی جهان است؛ انباشتی که از دره‌های باستانی خرم‌آباد، شهر سوخته، جیرفت، شوش و هگمتانه تا میراث سترگ هخامنشی، ساسانی، صفوی و سنت‌های عظیم فکری، ادبی و هنری ایران امتداد یافته است. این میراث عظیم، بخشی از زیرساخت قدرت آینده ایران است.

امروز در جهان، مفهوم «قدرت نرم» به‌طور فزاینده‌ای با «قدرت تمدنی» پیوند خورده است. ملت‌هایی که واجد حافظه تاریخی عمیق، روایت فرهنگی معتبر و سرمایه نمادین گسترده‌اند، در معادلات جهانی از ظرفیت نفوذ و ماندگاری بیشتری برخوردارند. در چنین شرایطی، میراث‌فرهنگی به یکی از ارکان اقتدار راهبردی کشورها تبدیل شده است.

ایران، از این منظر، در شمار معدود کشورهایی قرار دارد که هنوز «مرجعیت تمدنی» دارد. استمرار زبان فارسی، تداوم سنت‌های فرهنگی، پایداری حافظه تاریخی و بقای هویت ایرانی در طول قرون متمادی، نشانه‌های روشنی از زنده بودن این تمدن‌اند. زبان‌فارسی در این میان، جایگاهی بنیادین دارد. زبان فارسی ستون فقرات حافظه تمدنی ایران است. کمتر زبانی در جهان توانسته است پس از هزار سال، همچنان پیوستگی معنایی، ادبی و معرفتی خود را حفظ کند. استمرار زبان فارسی، استمرار یک جهان‌بینی تاریخی است.

اما در کنار این ظرفیت عظیم، باید با صراحت از یک مسئله مهم سخن گفت: گسست تدریجی میان نسل جدید و آگاهی تمدنی.

یکی از آسیب‌های جدی دهه‌های اخیر، کاهش نسبت ارگانیک جامعه، به‌ویژه نسل جوان، با حافظه تاریخی و هویت تمدنی ایران بوده است. جامعه‌ای که تاریخ خود را نشناسد، به‌تدریج دچار بی‌ثباتی هویتی خواهد شد. بحران‌های هویتی امروز جهان، عمدتا محصول فراموشی تاریخی ملت‌ها و فروپاشی پیوند میان انسان معاصر و ریشه‌های تمدنی اوست. از همین منظر، مسئله میراث‌فرهنگی، مسئله «تضمین آینده» است.

نسلی که نسبت خود را با تاریخ و تمدن خویش از دست بدهد، توانایی ساخت آینده را نیز از دست خواهد داد. بنابراین آموزش تمدن ایرانی باید از سطح توصیف‌های مناسکی و مناسبتی عبور کند و به یک پروژه ملی برای تولید «خودآگاهی تاریخی» تبدیل شود. مدارس، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، سینما، ادبیات، هنر، فضای مجازی و نهادهای فرهنگی، همگی باید در بازتولید روایت تمدنی ایران ایفای نقش کنند. تمدن ایرانی زمانی به سرمایه راهبردی تبدیل خواهد شد که به «آگاهی عمومی» بدل شود.

در این میان، موزه‌ها جایگاهی ممتاز دارند. موزه‌ها، حافظه متراکم تمدن‌ها و نهادهای تولید آگاهی تاریخی‌اند. هر موزه، روایتی فشرده از تجربه تاریخی یک ملت است؛ فضایی که در آن گذشته، به اکنون پیوند می‌خورد و حافظه تاریخی، به هویت اجتماعی تبدیل می‌شود. موزه‌ها می‌توانند نسل جدید را با ریشه‌های تمدنی خویش آشتی دهند و جامعه را در برابر فراموشی تاریخی مصون نگه دارند.

در سطحی کلان‌تر، ایران نیازمند یک «بازآرایی راهبردی» در حوزه سیاست‌گذاری تمدنی است. توسعه مطالعات تمدنی، تقویت رشته‌های تخصصی میراث‌فرهنگی، حمایت از پژوهش‌های بین‌رشته‌ای، گسترش کاوش‌های علمی، تربیت نیروی انسانی متخصص، تقویت دیپلماسی فرهنگی و ایجاد شبکه‌های همکاری میان تمدن‌های بزرگ، بخشی از الزامات این بازآرایی است.

امروز بیش از هر زمان دیگری، ضرورت شکل‌گیری «دیپلماسی تمدنی» احساس می‌شود. تمدن‌های کهن باید از موقعیت منفعل خارج شوند و به کنشگران فعال نظم فرهنگی جهان بدل گردند. جهان معاصر، در میانه بحران معنا، خشونت، افراط‌گرایی و فروپاشی‌های اخلاقی، بیش از هر زمان دیگری به بازگشت عقلانیت تمدنی نیازمند است. و ایران، در این میان، امانت‌دار بخشی از حافظه تاریخی بشریت است.

از این‌رو، صیانت از میراث‌فرهنگی، دفاع از تداوم تاریخی انسان، پاسداری از حافظه تمدنی جهان و تضمین آینده فرهنگی ایران است. تمدن ایرانی نباید در هیاهوی تحولات زودگذر سیاسی و اقتصادی به حاشیه رانده شود؛ زیرا این تمدن، نه فقط روایت گذشته ایران، بلکه بنیان ماندگاری آینده آن است.

انتهای پیام/

کد خبر 1405022801904
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha